کد خبر: 200

به مناسب سالروز غزوه بنی نضیر

پاسخ کوبنده پیامبر به پیمان شکنان یهودی

پس از اطلاع یاران پیامبر کرم(ص) از توطئه یهودیان بنی نضیر به دنبال آن حضرت یکی از مسلمانان به نام محمد بن مسلمه را مأمور کرده فرمود:به نزد یهود بنی النضیر برو و به آنها بگو:شما پیمان شکنی کردید و از در مکر و حیله بر آمدید و نقشه قتل مرا طرح نمودید،اینک تا ده روز مهلت دارید که از این سرزمین بروید و از آن پس اگر در اینجا ماندید کشته خواهید شد.
پاسخ کوبنده پیامبر به پیمان شکنان یهودی

غزوه «بنی­ نضیر»، دومین جنگ پیامبر(ص) با یهودیان مدینه است که در ربیع ­الاول سال چهارم هجرت اتفاق افتاد.قرآن، یهودیان را پس از مشرکان، بدترین دشمنان مؤمنان مى‌داند، در حالى که از مسیحیان به نرمى سخن مى‌ گوید.طبیعى است که یهودیان هیچ فرصتى رابراى نابودى اسلام و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از دست نمى ‌دادند؛ در عین حال، به دلیل آن که در اقلیت بودند در همان آغاز هجرت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم معاهده صلحى را با آن حضرت پذیرفته بودند.

 

پیمان شکنی بنی‌نضیر

نزدیک به ظهور اسلام و پیش از جنگ اُحد قبیله بنی نضیر ظاهراً با ابوسفیان ارتباط داشتند. پس از هجرت پیامبر به مدینه، بنی نضیر در شمار دیگر یهودیان با مسلمانان، پیمان مصالحه بستند و عهد کردند که در صورت حمله دشمنان به مدینه در کنار مسلمانان به دفاع بپردازند و از تأمین مالی و جانی کفار قریش و برقراری روابط تجاری با آنان خودداری کنند. اما از آنجا که بنی نضیر پیمان خود را زیر پا گذاشتند، در ربیع الاول چهارم هجری، غزوه بنی نضیر به وقوع پیوست.

 

در این سال، عمرو بن امیه که از بئر مَعونَه باز می‌گشت دو تن از افراد قبیله بنی عامر را، که از پیامبر امان داشتند، کشت. عامربن طُفَیل از پیامبر دیه طلب کرد و پیامبر(ص) برای پرداخت دیه از بنی نضیر که هم پیمان بنی عامر بودند کمک خواست. به همین منظور پیامبر اکرم با ده نفر از یاران خود که از آن جمله حضرت علی(علیه السلام)بود به سوی محله بنی النضیر حرکت کردند و چون بدانجا رسیدند و منظور خود را اظهار کردند آنان در ظاهر از پیشنهاد آن حضرت استقبال کرده و آمادگی خود را برای کمک و مساعدت در این باره اظهار داشتند و از آن حضرت دعوت کردند تا در محله آنان فرود آید،پیغمبر اسلام فرود آمده و به دیوار قلعه آنان تکیه داد و به انتظار کمک آنها در آنجا نشست،در این موقع چند تن از سرکردگان آنها به عنوان آوردن پول یا تهیه غذا به میان قلعه رفته و در راستای قتل حضرت برامدند که هرگز برای کشتن این مرد چنین فرصتی مانند امروز به دست نخواهیم آورد خوب است هم اکنون مردی بالای دیوار برود و سنگی را از بالا بر سر او بیفکند و ما را از دست او راحت و آسوده سازد،همگی این رأی را پسندیده و با اینکه یکی از بزرگانشان به نام سلام بن مشکم با این کار مخالفت کرده گفت:شاید خدای محمد او را از این کار آگاه سازد،به سخن او گوش نداده و در صدد انجام این کار بر آمدند.

 

شخصی از ایشان به نام عمرو بن جحاش انجام این کار را به عهده گرفت و بی درنگ خود را به بالای دیوار رسانید تا توطئه آنها را اجرا کند.

ولی قبل از اینکه او کار خود را بکند خدای تعالی به وسیله وحی پیغمبر را از توطئه ایشان آگاه ساخت و رسول خدا(ص)فورا از جای خود برخاسته و مانند کسی که دنبال کاری می رود بدون آنکه حتی یاران خود را خبر کند به سوی مدینه به راه افتاد.در برخی از نقل ها هم آمده که رو به اصحاب خود کرده فرمود:شما در جای خود باشید و خود تنها راه شهر را در پیش گرفت .

 

به هر صورت،یاران رسول خدا(ص)که این حرف را شنیدند خود را به مدینه و نزد پیغمبر رساندند و چون علت آمدن او را پرسیدند حضرت توطئه آنها و وحی خدای تعالی را به ایشان اطلاع داد،و به دنبال آن یکی از مسلمانان به نام محمد بن مسلمه را مأمور کرده فرمود:به نزد یهود بنی النضیر برو و به آنها بگو:شما پیمان شکنی کردید و از در مکر و حیله بر آمدید و نقشه قتل مرا طرح نمودید،اینک تا ده روز مهلت دارید که از این سرزمین بروید و از آن پس اگر در اینجا ماندید کشته خواهید شد.

 

محمد بن مسلمه پیغام رسول خدا(ص)را به آنها رسانید،یهود مزبور که تاب مقاومت در برابر مسلمانان را در خود نمی دیدند آماده رفتن شدند ولی عبد الله بن ابی سرکرده منافقین مدینه برای آنها پیغام فرستاد که از جای خود حرکت نکنید و ما دو هزار نفر هستیم که آماده کمک به شما هستیم و هرگز شما را تسلیم محمد نخواهیم کرد و یهود بنی قریظه نیز به پشتیبانی شما برخاسته و شما را یاری می کنند.یهودیان گول وعده او را خورده و ماندند،و به محکم کردن قلعه های خویش پرداختند و چون مهلت به پایان رسید پیغمبر اسلام پرچم جنگ را بست و به دست علی بن ابیطالب(ع)داد و با سربازان اسلام به سوی قلعه های بنی النضیر حرکت کرد و دستور محاصره آنان را صادر فرمود.

نقش منافقان

 

این نص قرآن کریم است که خداوند متعال در سخن از وضعیت آنان فرمود: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَ لا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ لَئِنْ أُخْرِجُوا لا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا یَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ، لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ.(سوره حشر، آیات 11-13)

 مگر کسانى را که به نفاق برخاستند ندیدى که به برادران اهل کتاب خود که از در کفر در آمده بودند- مى‌گفتند: اگر اخراج شدید، حتما با شما مگر کسانى را که به نفاق برخاستند ندیدى که به برادران اهل کتاب خود که از در کفر در آمده بودند- مى‌گفتند: اگر اخراج شدید، حتما با شمابیرون خواهیم آمد و علیه شما هرگز از کسى فرمان نخواهیم برد؛ و اگر با شما جنگیدند، حتما شما را یارى خواهیم کرد و خدا گواهى مى‌دهد که قطعا آنان دروغ‌گویانند. اگر یهود اخراج شوند، آن‌ها با ایشان بیرون نخواهند رفت و اگر با آنان جنگیده شود، (منافقان) آن‌ها را یارى نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند، حتما (در جنگ) پشت خواهند کرد و دیگر یارى نیابند. شما قطعا در دل‌هاى آنان بیش از خدا مایه هراسید. چرا که آنان مردمانى‌اند که نمى ‌فهمند.

 

سلّام بن مشکم به حى بن اخطب درباره وعده یارى عبد اللّه بن ابى، این است که گفت: وعده ابن ابى ارزشى ندارد. او مى‌خواهد ترا به ورطه هلاک بیندازد تا با محمّد بجنگیم، ولى خودش در خانه ‌اش بنشیند و تو را تنها بگذارد. ابى از کعب بن اسد هم کمک خواسته، ولى او نپذیرفته و گفته است: تا من زنده هستم، هیچ کس از بنى قریظه پیمان‌ شکنى نخواهد کرد. ابن ابى به هم‌ پیمانان خود از بنى قین قاع هم همین وعده‌ها را داده بود که به تو داده است، امّا چون آن‌ها پیمان شکستند، جنگ را شروع و خود را در حصارهاى خویش زندانى کردند و به امید وعده‌ هاى ابن ابى منتظر نشستند، امّا او در خانه خود نشست و محمّد، بنى قین قاع را محاصره کرد و ایشان به ناچار تن به حکم و فرمان او دادند. ابن ابى هرگز نه هم‌پیمانان خود را یارى مى دهد و نه کسانى که او را از تعرض مردم حفظ کرده‌ اند .....

و به هر صورت یهودیان که دیدند از کمکهایی که عبد الله بن ابی وعده کرده بود خبری نشد و یهود بنی قریظه هم برای نجات آنها اقدامی نکردند به ستوه آمده و تدریجا ترس و ناامیدی بر آنها مستولی شد و تسلیم شدند و از پیغمبر اسلام امان خواستند تا از مدینه کوچ کنند

 

شروع جنگ

پیامبر، عبداللّه بن مَکتوم را در مدینه جانشین خود قرار داد و با لشکری به فرماندهی علی(ع) پانزده روز یا شش شب بنی نضیر را در محاصره گرفت. در دوره محاصره، عَزْوَک یهودی به پیامبر سوءقصد کرد که به دست علی(ع) کشته شد. سپس پیامبر فرمان داد تا درختان خرمای بنی نضیر در بُوَیرَه را قطع کنند.

 

سرنوشت جنگ

سرانجام یهودیان تسلیم شدند و پذیرفتند که تنها با یک بار شتر از اموالشان، بجز اسلحه و نقره و طلا، از مدینه خارج شوند. بعضی از آنان از جمله حُیی بن اَخطب که دخترش صفیه پس از فتح خیبر در سال هفتم هجری به همسری پیامبر(ص) درآمد و ابی الحقیق (همسر اول صفیه)، به خیبر رفتند و برخی به شام مهاجرت کردند.

 

تقسیم غنائم

از آنجا که جنگی در نگرفته بود اموال برجای مانده در حکم غنیمت نبود و تصرّف در آن به اختیار پیامبر بود. از این رو پیامبر اکرم با توافق انصار آن را میان مهاجران تقسیم کرد تا وظیفه حمایت از مهاجران توسط انصار پایان پذیرد.

 

غزوه بنی نضیر در قرآن

این جریان در ماه ربیع سال چهارم اتفاق افتاد و سوره حشر نیز پیرامون این حادثه نازل گردید. بیشتر تاریخ نویسان اسلامی عقیده دارند که در این حادثه خونی ریخته نشد، ولی مرحوم مفید می گوید: شب فتح نبرد مختصری که منجر به قتل ده نفر از یهودیان شد صورت گرفت و با کشته شدن آن ها مقدمات تسلیم شدن ارتش آماده گردید.بدین ترتیب یکى دیگر از بنى النضیر که از تحریک کنندگان قبایل عرب بر ضد اسلام بود، از بین رفت. اقدام بدین کار با توجه به دورى راه خیبر از مدینه (165 کیلومتر) آن هم در میان چند هزار تن یهودى، کارى بس شگرف بوده است.

سوره حشر (آیات ۱ـ۱۷) درباره غزوة بنی نضیر و اخراج این قبیله است.

 

 

 

 

مرتبط ها
یادداشت
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.